تبلیغات
پره سر شهر زیبای من - دل نوشته برای پدر
پره سر شهر زیبای من
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 بهمن 1392 توسط میرزاجانی





  چهل روز گذشت:

 تو رفته ای و من برای تسكین درد نبودنت به جای خالیت می نگرم تا شاید باز صدای نفسهایت را بشنوم

 ،دلم میخواد ردپایی از حضورت را لا به لای این ثانیه های بی تو بودن ببینم.

ای پدر مهربانیت را چگونه فراموش كنم با اینكه درد فراوان داشتی در وجودت ، تسكین دردهایم بودی.

روزگاری ایست كه عاطفه ی لطیفت را در میان دستهایم به یادگار گذاشتی و باغ كوچك زندگیم با رفتنت

بی برگ شده است ، شاید سبزی بهار نیز نتواند دوباره آنرا باغ كند.

و حالا احساس خاك را می فهمم كه چقدر مغرور شده است وقتی از جنسش گشته ای .

خاطرات زیبایت بر كنج اتاق خالی حك شده است و عشق پدری تو خاطره شد درتمام خاطره ام.حالا به

دنبال كدامین نسیم بگردم كه عطر زیبای وجودت را به مشامم برساند

می دانم كه فاصله ما چیزی جز حباب خالی نیست،حبابی پراز ثانیه های زندگی كه قادر به شكستن آن

نیستم كه اگر شكسته شود به تو می رسم و با غرور در كنارت به خواب خواهم رفت.

اكنون چه كاری از دستم بر می آید جز اینكه هر غروب آدینه شمعی برای شادی لحظه هایت روشن كنم و

بایادت شب را همراهی كنم تا غروبش را به سپیده دم هدیه دهم و برای كوچ معصوم و غریبت اشك بریزم.                  



نمایش نظرات 1 تا 30

vpn setup guide

قالب وبلاگ